رمان برادران کارامازوف آخرین اثر نویسنده بزرگ و معروف روسی، فیودور داستایفسکی است. او برای نوشتن این کتاب سه سال از آخرین سالهای عمرش را صرف کرد. این رمان بالاخره در سال ۱۸۸۰ به پایان رسید و نویسنده قصد داشت داستان آن را ادامه دهد اما متاسفانه از دنیا رفت. بسیاری از مردم عقیده دارند این کتاب بزرگترین رمان داستایفسکی است.
این رمان در قرن نوزدهم نوشته شده است اما با این وجود بسیاری از عناصر مدرنیته را میتوان در آن دید. در این کتاب داستایوفسکی بسیاری از تکنیکهای ادبی را باهم ترکیب کرده است. در این رمان نویسنده، عقاید شخصی خودش را نیز به چالش میکشد، بهطوری که خودش هم به یکی از شخصیتهای داستان تبدیل میشود اما با این وججو فقط نقش راوی را دارد؛ بعضی از قسمتهای داستان را راوی دیگری توضیح داده است. رمان برادران کارامازوف به عنوان یکی از اثربخشترین رمانهای دنیا شناخته میشود. زیگموند فروید عقیده دارد این رمان جذابترین رمان نوشته شده است. در سال ۱۹۲۸ زیگموند فروید مقالهای به نام داستایوفسکی و پدرسالاری منتشر کرد که شخصیت خود داستایوفسکی را مورد تحلیل قرار داد. از نظر فروید صرع داستایوفسکی طبیعی نبود بلکه یک واکنش فیزیکی بود به گناه و تقصیری که او در مرگ پدر خود حس میکرد. به نظر او، داستایوفسکی آرزو میکرد پدرش بمیرد و به همیشه به این واقعیت اشاره میکرد که صرع او در 18 سالگی شروع شد، درست در سالی که پدرش درگذشت. فرزندان داستایوفسکی بیماری صرع را از او به ارث بردند و به همین دلیل نظریههای فروید فاقد اعتبار شناخته شد.
کتاب صوتی برادران کارامازوف هم توسط اوانامه منتشر شده.
فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی یکی از برجستهترین نویسندگان تاریخ ادبیات است. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است به نحوی که سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایفسکی ارائه کردهاند.
عمده داستانهای او همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است عصیان زده، بیمار و روانپریش.
پدر فئودور پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود. در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغالتحصیل شد و شغلی در اداره مهندسی وزارت جنگ به دست آورد.
در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه «مردم فقیر» را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و برای خود شهرتی کسب کرد. طی دو سال بعد داستانهای «همزاد»، «آقای پروخارچین» و «خانم صاحبخانه» را نوشت.
یک جاسوس پلیس با رخنه در این محفل، موضوعات بحث روشنفکران را به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد و پلیس او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد. دادگاه نظامی برای وی تقاضای حکم اعدام کرد که در نهایت به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.
اما برای نشان دادن قدرت حکومت تزاری این زندانیان را در برابر جوخههای اعدام نمایشی قرار دادند. تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد تا سالها بعد بگوید: «به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم».
رمان برادران کارامازوف آخرین اثر نویسنده بزرگ و معروف روسی، فیودور داستایفسکی است. او برای نوشتن این کتاب سه سال از آخرین سالهای عمرش را صرف کرد. این رمان بالاخره در سال ۱۸۸۰ به پایان رسید و نویسنده قصد داشت داستان آن را ادامه دهد اما متاسفانه از دنیا رفت. بسیاری از مردم عقیده دارند این کتاب بزرگترین رمان داستایفسکی است.
این رمان در قرن نوزدهم نوشته شده است اما با این وجود بسیاری از عناصر مدرنیته را میتوان در آن دید. در این کتاب داستایوفسکی بسیاری از تکنیکهای ادبی را باهم ترکیب کرده است. در این رمان نویسنده، عقاید شخصی خودش را نیز به چالش میکشد، بهطوری که خودش هم به یکی از شخصیتهای داستان تبدیل میشود اما با این وججو فقط نقش راوی را دارد؛ بعضی از قسمتهای داستان را راوی دیگری توضیح داده است. رمان برادران کارامازوف به عنوان یکی از اثربخشترین رمانهای دنیا شناخته میشود. زیگموند فروید عقیده دارد این رمان جذابترین رمان نوشته شده است. در سال ۱۹۲۸ زیگموند فروید مقالهای به نام داستایوفسکی و پدرسالاری منتشر کرد که شخصیت خود داستایوفسکی را مورد تحلیل قرار داد. از نظر فروید صرع داستایوفسکی طبیعی نبود بلکه یک واکنش فیزیکی بود به گناه و تقصیری که او در مرگ پدر خود حس میکرد. به نظر او، داستایوفسکی آرزو میکرد پدرش بمیرد و به همیشه به این واقعیت اشاره میکرد که صرع او در 18 سالگی شروع شد، درست در سالی که پدرش درگذشت. فرزندان داستایوفسکی بیماری صرع را از او به ارث بردند و به همین دلیل نظریههای فروید فاقد اعتبار شناخته شد.
کتاب صوتی برادران کارامازوف هم توسط اوانامه منتشر شده.
فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی یکی از برجستهترین نویسندگان تاریخ ادبیات است. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است به نحوی که سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایفسکی ارائه کردهاند.
عمده داستانهای او همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است عصیان زده، بیمار و روانپریش.
پدر فئودور پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود. در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغالتحصیل شد و شغلی در اداره مهندسی وزارت جنگ به دست آورد.
در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه «مردم فقیر» را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و برای خود شهرتی کسب کرد. طی دو سال بعد داستانهای «همزاد»، «آقای پروخارچین» و «خانم صاحبخانه» را نوشت.
یک جاسوس پلیس با رخنه در این محفل، موضوعات بحث روشنفکران را به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد و پلیس او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد. دادگاه نظامی برای وی تقاضای حکم اعدام کرد که در نهایت به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.
اما برای نشان دادن قدرت حکومت تزاری این زندانیان را در برابر جوخههای اعدام نمایشی قرار دادند. تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد تا سالها بعد بگوید: «به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم».

بدون محدودیت
به وبلاگ خود خوش امدید